تبليغاتX
پرواز خیال
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
پرواز 27

رئیس جمهور
    از برخی شهرهای میهن بازدید کرد
    و هنگام دیدار از محله ما فرمود:
    «شکایتهاتان را صادقانه و آشکارا باز گویید
    و از هیچ کس نترسید،
    که زمانه هراس گذشته است!»
    
    دوست من ـ حسن ـ گفت:
    «عالی جناب!
    گندم و شیر چه شد؟
    تامین مسکن چه شد؟
    شغل فراوان چه شد؟
    و چه شد آن که داروی بینوایان را به رایگان می‌بخشد؟
    عالی جناب!
    از این همه
    هرگز، هیچ ندیدم!»
    
    رئیس جمهور
    اندوه‌گنانه گفت:
    «خدا مرا بسوزاند؟
    آیا همه اینها در سرزمین من بوده است؟
    فرزندم!
    سپاسگزارم که مرا صادقانه آگاه کردی،
    به زودی نتیجه نیکو خواهی دید».
    
    سالی گذشت،
    دوباره رئیس را دیدیم،
    فرمود :
    «شکایت‌هاتان را صادقانه و آشکارا باز گوئید
    و از هیچ کس نترسید،
    که زمانه دیگری است!»
    
    هیچ کس شکایتی نکرد،
    من برخاستم و فریاد زدم:
    شیر و گندم چه شد؟
    تامین مسکن چه شد؟
    شغل فراوان چه شد؟
     چه شد آن که داروی بینوایان را به رایگان می‌بخشد؟
    با عرض پوزش، عالی جناب!
    دوستِ من ـ حسن ـ  چه شد؟».

شاعر: احمد مطر

|+| نوشته شده توسط پرواز در چهارشنبه 29 مهر1388 و ساعت 13:17 | 
پرواز 26
 

برتولت برشت

اول به سراغ یهودی ها رفتند، من یهودی نبودم، اعتراضی نکردم،

پس از آن به لهستانی ها حمله کردند، من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم،

آن گاه به لیبرال ها فشار آوردند، من لیبرال نبودم اعتراض نکردم،

سپس نوبت به کمونیست ها رسید، کمونیست نبودم بنابراین اعتراضی نکردم،

سرانجام به سراغ من آمدند،

هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کند.

همین

تا بعد

 

|+| نوشته شده توسط پرواز در یکشنبه 22 شهریور1388 و ساعت 10:7 | 
پرواز 25
 

یه روزی  یه شاعری یه جایی گفته یا نوشته که

.......................................................

حال ما خوب است اما تو باور مکن

....................................................

تا بعد

|+| نوشته شده توسط پرواز در چهارشنبه 14 مرداد1388 و ساعت 10:11 | 
پرواز 24
 

دلم میخواست روز ۲۴ خرداد با پست پرواز ۲۴ مطلبی  بنویسم

اما.....

عزا عزاست امروز

ایران عزیز ما ......................

|+| نوشته شده توسط پرواز در چهارشنبه 27 خرداد1388 و ساعت 14:2 | 
پرواز 23
 

بهاری دیگر رسید و ساکن شد. به گفته شمس لنگرودی آرام آرام خود

را می نویسیم و می تراشیم تا به شکل مجسمه ای درآییم. کشتزار

 من اینک غرقه در بهاری است که خدا از حساب شخصی خود به

حیاتم  ریخته است. ( ملاح خیابانها )

 

همراه با تبریک سال نو

سادگی دریای خزر

سرسبزی جنگل های شمال

سربلندی کوه های البرز

سکوت آرامش بخش کویر

سرسختی کوه های زاگرس

سخاوت خلیج پارس(فارس)

سعادت شما باد

نوروزتان پیروز

 

تا بعد

|+| نوشته شده توسط پرواز در سه شنبه 18 فروردین1388 و ساعت 11:5 | 
پرواز 22
..........

به باران فکر می کنم

گونه هایم خیس می شود

به تو فکر می کنم

باران می بارد

من جادوگر نیستم

تو ...اما

معجزه ای

 

تابعد

|+| نوشته شده توسط پرواز در شنبه 10 اسفند1387 و ساعت 12:49 | 
پرواز 21
سلام

بازهم تاخیری غیر موجه. ایندفعه دیگه روی عذر خواهی کردن هم ندارم.

 ولی توضیح یک سطری براتون مینویسم.

"من  منهای اینکه شاغلم ، با دخترم همکلاسی شدم یعنی کلاس اول

ابتدایی، چهارشنبه هم  کارنامه هامونو میدن."

 

 

و اما...............

 

سکوت درد ناک است،    اما در سکوت است که همه چیز شکل

میگیرد در زندگی ما لحظه هایی هست که تنها کار ما باید انتظار

 کشیدن باشد. درون هر چیزی در اعماق هستی نیرویی هست

 که چیزی رامی بیند و می شنود که هنوز قادر به درکش نیستیم.

 هر آنچه امروز هستیم از سکوت دیروز زاده شده است.

تا بعد

 

 

|+| نوشته شده توسط پرواز در یکشنبه 13 بهمن1387 و ساعت 9:5 | 
پرواز 20
 

 

  پرواز بی فرود به همه چیز میماند جز اوج گرفتن

 

 

|+| نوشته شده توسط پرواز در دوشنبه 25 شهریور1387 و ساعت 9:55 | 
پرواز 19
 

 

وقتی نمی توانی فریاد بزنی....

ناله نکن

خاموش باش

قرن ها نالیدن به کجا انجامید؟

من... تو. ...همه محکومیم به زندگی کردن...

تا شاهد مرگ آرزوهای خود باشیم.......

 

 

|+| نوشته شده توسط پرواز در دوشنبه 21 مرداد1387 و ساعت 12:23 | 
پرواز 18
 

بدون شرح

 

              

|+| نوشته شده توسط پرواز در دوشنبه 17 تیر1387 و ساعت 23:11 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar