| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
پرواز 18
بدون شرح
|+| نوشته شده توسط پرواز در دوشنبه 17 تیر1387 و ساعت 23:11 |
پرواز 17
همه چیز از زایمان مادر مینا شروع شد. مینا صاحب یک داداش کوچولو شده بود و برای بچه های کلاس شیرینی آورده بود. خانم کلاس اول خودش را موظف دید در پاسخ یکی از بچه ها، که بچه را از کجا آورده اند، درباره ی بارداری و زایمان ساده توضیح بدهد. رعنا که به خانه آمد، سرش را روی شکم بر آمده ی مادرش گذاشت و با داداش کوچولویش سلام و احوال پرسی کرد. مادر زایمان کرد، اما بدون داداش کوچولو به خانه برگشت، و به رعنا گفت داداش کوچولو مرده است. پدر بعد از سه سال از زندان آزاد شد. رعنا از هر دری برای پدرش حرف زد، و از مرگ داداش کوچولویش. مرد دو هفته بعد از آزادی، زنش را خفه کرد، یک ماه بعد فهمید پولی که با آن رضایت شاکیانش جلب شده، ثمره ی اجاره ی رحم زنش به یک زوج بدون بچه ی پول دار بوده است.
|+| نوشته شده توسط پرواز در یکشنبه 19 خرداد1387 و ساعت 12:57 |
پرواز 16
جان آدمها برابر نیست وقتی فهمید چه کسی قاتل زنش است، همه ی خشمش یک جا فرو نشست. زن پزشک، زیبا، خانواده دار و دوست داشتنی اش را یک ولگرد معتاد روانی کشته بود همان جلسه ی اول دادگاه قاتل را بخشید. در پاسخ دیگران گفت: جان آدمها برابر نیست و این توهینی به مرده ی زنش است که به ازای او، این مردک را بکشند. .......................................................................................................... همان شب به آیینی ترین شکل ممکن خودش را کشت.
|+| نوشته شده توسط پرواز در سه شنبه 7 خرداد1387 و ساعت 15:10 |
پرواز 15
سلام
نبودنم را نه توضیحی ست و نه توجیهی، شاید مطلب زیر دلیلی باشد... بخش اول در خیابان قدم میزنم گودالی عمیق پیش پای من است در آن می افتم از دست رفته ام...... بیچاره ام تقصیر من نیست یافتن راهی تا ابد طول می کشد.
بخش دوم درهمان خیابان قدم می زنم گودالی عمیق پیش پای من است وانمود میکنم که نمی بینم اش، دوباره در آن می افتم، باورم نمی شود که دوباره در همان جای قبلی هستم اما تقصیر من نیست، باز هم زمانی طولانی می کشد تا از آن درآیم.
بخش سوم در همان خیابان قدم میزنم گودالی عمیق پیش پای من است می بینم اش که آنجاست. باز هم در آن می افتم..... عادت شده است. چشمانم باز هستند می داتم کجا هستم، تقصیر خودم است بی درنگ بیرون می آیم.
بخش چهارم در همان خیابان قدم می زنم گودالی عمیق پیش پای من است، آن را دور میزنم.
بخش پنجم در خیابان دیگری قدم میزنم
|+| نوشته شده توسط پرواز در یکشنبه 22 اردیبهشت1387 و ساعت 9:36 |
پرواز 14
قطاری که به مقصد خدا می رفت ، لختی در ایستگاه دنیا توقف کرد و پیامبر رو به جهانیان کرد |+| نوشته شده توسط پرواز در شنبه 13 بهمن1386 و ساعت 14:7 |
پرواز 13
مرد ، بی توجه به اطراف ، برای كبوترهایی كه دورش جمع شده بودند ، خرده نان های خشك می پاچید . |+| نوشته شده توسط پرواز در چهارشنبه 3 بهمن1386 و ساعت 12:37 |
پرواز 12
دوستان سلام. در این مدت از این که میزبان خوبی نبودم از حضورتان معذرت میخواهم. و از اینکه رسم میهمانداری و میهمانوازی به نحو احسن بجا نیامده به بزرگواریتان برمن ببخشایید. راستش در گیر این زندگی روزمره و تکراری و کار و.... تکرار مکررات هستیم شدیدا" به خود سخت میگیریم که مثلا موفق شویم. حال ببینیم چه میشود. و اما........ آنچه ما فکر میکنیم همواره کمتر از آن چیزی است که می دانیم. آن چیزی که می دانیم، همواره کمتر از آن چیزی است که دوست داریم. آن چیزی که دوست داریم ، همواره کمتر از آن چیزی است که وجود دارد. و در نتیجه ، ما بسیار کمتر از آنچه هستیم می باشیم. این توانایی اندک در زمان حاضر نمی تواند زمینه ای را برای دریافت عشق فراهم سازد زیراعشق فراتر از دوست داشتن است. بنابراین عشق به راحتی دست یافتنی نیست. زیرا بیشتر از دوست داشتن است، بیشتر از دانستن است، بیشتر از تفکر است. پس چه دردناک است که نمی توانیم عشق را دریابیم، زیرا در تفکرمان حقیریم. و چه هولناک است که نسبت به عشق دانش نداریم، زیرا مسیر دانش را به بیراهه تکنولوژی هدایت کرده ایم .پس باید به حال خود بگرییم زیرا واژه عشق را همانند زیبایی و خوشبختی فراموش کرده ایم و جایگاه آن را در بیرون از خویشتن می یابیم. در دنیایی که از لمس کردن، احساس کردن و حتی ابراز احساس باید نگران بود، دیگر شکوه عشق برای انسان معنایی ندارد....
|+| نوشته شده توسط پرواز در چهارشنبه 26 دی1386 و ساعت 12:39 |
پرواز 11
دوست داشتن کسانی که دوستمان دارند کار بزرگی نیست. مهم آن است،
آنهایی را که ما را دوست ندارند دوست بداریم. حضرت مسیح(ع) |+| نوشته شده توسط پرواز در شنبه 1 دی1386 و ساعت 12:46 |
پرواز10
تا حالا شده یه عالمه حرف توی دلت داشته باشی و نتونی به زبان بیاری. یا حتی بنویسی، یه حسی داشته باشی که توش مونده باشی. نتونی تحلیلش بکنی. الان من همین حسو دارم ،و هر وقت هم دچار این احساس میشم این آهنگو زیر لب زمزمه میکنم. من عاشق ترانه محمد اصفهانی هستم درد گنگ نمي دانم چه مي خواهم بگويم هوشنگ پورابتهاج |+| نوشته شده توسط پرواز در چهارشنبه 21 آذر1386 و ساعت 10:32 |
پرواز 9
........فاتحان به راهی که بر می گزینند مومنند
سخت و ناهموار به چشم دیگران و ..... بی سرانجام و ناگوار فاتحان واژه صبر را می شناسند آنها می دانند که ارزش هر چیزی به عمری ست که در آن صرف میکنی. " نانسی سیمس " |+| نوشته شده توسط پرواز در شنبه 17 آذر1386 و ساعت 10:27 |
|
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
تیر 1387خرداد 1387 اردیبهشت 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 پيوندها
کانون زنانمردمان کامران نجف زاده گویا مزدیسا رزا جمالی ایران کنسرت مترسک خیابان پنجم نیمه خالی لیوان منطقه امن عکاس دوره گرد مهرگان اسم شما با الفبای ژاپنی قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar |